خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





فریاد

    خانه‌ام آتش گرفته‌ست،
    آتشی جانسوز.
    هر طرف می سوزد این آتش،
    پرده‌ها و فرش‌ها را،
    تارشان با پود.
    من به هر سو میدوم گریان،
    در لهیب آتش پر دود؛
    و زمیان خنده‌هایم، تلخ،
    و خروش گریه‌ام، ناشاد،
    از درون خستهء سوزان،
    می کنم فریاد،
    ای فریاد!
    ای فریاد!
    خانه‌ام آتش گرفته‌ست،
    آتشی بیرحم.
    همچنان می سوزد این آتش،
    نقش‌هائی را که من بستم بخون دل،
    بر سر و چشم در و دیوار،
    در شب رسوای بی ساحل.
    وای بر من،
    سوزد و سوزد
    غنچه‌هائی را که پروردم به
    دشواری.
    در دهان گود گلدانها،
    روزهای سخت بیماری.
    از فراز بامهاشان، شاد،
    دشمنانم موذیانه خنده‌های
    فتحشان بر لب،
    بر من آتش بجان ناظر.
    در پناه این مشبک شب.
    من بهر سو می دوم،
    گریان از این بیداد.
    می‌کنم فریاد،
    ای فریاد!
    ای فریاد!
    وای بر من، همچنان می سوزد این
    آتش
    آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان؛
    و آنچه دارد منظر و ایوان.
    من بدستان پر از تاول
    این طرف را می کنم خاموش،
    وز لهیب آن روم از هوش؛
    زآن دگر سو شعله برخیزد، بگردش دود.
    تا سحرگاهان، که می داند، که بود من شود نابود.
    خفته‌اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،
    صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر؛
    وای، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب،
    مهربان همسایگانم از پی امداد؟
    سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.
    می‌کنم فریاد،
    ای فریاد!
    ای فریاد!

    مهدی اخوان ثالث ...........


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : فریاد ,سوزد ,فریاد، ,مهربان همسایگانم ,می‌کنم فریاد، ,گرفته‌ست، آتشی ,
    فریاد

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده